هادی حمیدی شفیق مظهر شجاعت جوان آذربایجانی، علیار کامران
وقتی قلم بدست می گیرم تا در مورد یکی از فرزندان محبوس آذربایجان مطلبی بنویسم، طبق عادت همیشه این سئوال به ذهنم می آید که آیا این فرزند آذربایجان را از نزدیک دیده ای یا فقط از کسی شنیده ای؟ اکثرا شناخت بهتر را از طریق دیدن و مشاهده کردن رفتار و فعالیت می توان کسب کرد. ولی این دفعه بر خلاف عادت از طریق شنیدن و انعکاس فعالیت ها ورفتارهای ایشان شناخت پیدا کردم. بهتر بگویم، من هادی حمیدی شفق را از نزدیک ندیده ام و با او صحبت نکرده ام. با این وجود از شجاعت، فداکاری، شهامت و دلاوریهای او خیلی شنیده ام. علاوه بر شنیده ها حکم غیر قانونی و غیر حقوق بشری که برایشان صادر کرده اند، که در واقع اعتراف نامه این حکومت و ضدیت حاکمان این رژیم با فرزندان غیور آذربایجانی است. صدور این حکم موجب شده تا این جوان آذربایجانی در این سن کم در گوشه های زندان به جرم دفاع از حیثیت و افکار خویش دوران جوانی خویش را سپری کند! مگر جوانان زندانی آذربایحجان چه کرده اند؟ مگر اینها حق فکر کردن ندارند؟ مگر اینها حق ندارند اعتراض کنند؟ و در یک کلام مگر این ها حق زندگی کردن ندارند؟...
روزی نیست که صدها سئوال و جواب پیش نیاید. اما کدامین جواب، جواب واقعی است؟ این وانفسا وجدانی بیدار و آگاه می طلبد که با قضاوت درباره فعالیت ها و شکنجه ها به نتیجه برسد.
هادی جان! وقتی به یاد انگشتان شکسته ات می افتم، وقتی به یاد بازجوئی های شجاعانه ات می افتم، وقتی به یاد آزارهای روحی روانی ات می افتم، که این آدم های از همه چیز بی خبر، در حق تو دریغ نکرده اند، فقط در یک کلمه می توانم بگویم، ابهت و عظمت را در وجود تو می یابم. و درک می کنم سکوت تو در زندان اختیار است نه اجبار! سکوتی که از ایمان تو بر می خیزد و نشان شجاعت و استقامت و پایداری توست.
هادی! وقتی دوستان، همفکران و یا در کل افراد آگاه و متمدنی که با توهمبند بودند از خاطرات زندان برای من تعریف می کنند که با وجود سن کمت با روحیه ای عالی و چهره ای بشاش و با شجاعت مرهم دلجوئی های آنها می شدی، به ایمان، شجاعت، صبر و اعتقاد تو ایمان می آورم و ترا بیشتر درمی یابم.
بدان همفکرانت این شکنجه و فداکاری های تو را فراموش نخواهند کرد و اسم تو را همچون برگ زرینی در اوراق دفاتر تاریخ ثبت خواهند نمود.
به امید آزادی تمام زندانیان سیاسی
اویرنجی